
اگه توی یه شرکت B2B کار کرده باشی، احتمالاً این صحنه برات آشناست:
✅ تیم فروش غر میزنه: «بازاریابی فقط بلده محتوا تولید کنه… ما لید میخوایم! الان!»
✅ تیم بازاریابی هم پشت چشم نازک میکنه: «اینا فقط میخوان فروش بزنن… استراتژی و برندینگ رو نمیفهمن!»
ولی اصل ماجرا چییه؟
این دعوا شخصی نیست… ساختاریه!
فروش دنبال نتیجه سریع و کوتاهمدته.
بازاریابی دنبال ساختن برند و آینده شرکت.
راهحلش چیه؟
✅ یه چیز ساده اما حیاتی:
«تعریف درست و مشترک از پرسونای مشتری.»
یعنی کی رو واقعا میخوایم جذب کنیم؟
چه دغدغهها، نیازها و آرزوهایی داره؟
چه حرفهایی بلدن که ما هنوز بلد نیستیم؟
به قول لگس سیزنی:
«وقتی تیمها روی مشتری اصلی همنظر باشن، بقیه اختلافها فقط جزئیاته.»
ده سوال طلایی که بازاریابی باید از فروش بپرسه:
- مشتری اصلی ما کیه؟
- چه مشخصاتی داره؟ (سن، شغل، سابقه، منابع اطلاعاتی و…)
- نیازهای واضح و گفتهشدهش چیه؟
- نیازهای پنهان و ناگفتهش چیه؟
- چه کسانی روی تصمیم خریدش تاثیر دارن؟
- روند خریدش چجوریه و چقدر طول میکشه؟
- از دید مشتری، ما چه مزیتی داریم؟
- رقبا چی کار میکنن که مشتری خوشش میاد؟
- بهترین داستانهات از مشتریهای راضی چیه؟
- چطوری میتونم بهعنوان مارکتینگ، کارت رو راحتتر کنم؟
یه نکته مهم آخر:
✅ تعریف پرسونای مشتری یه کار یکباره نیست.
✅ باید هر چند ماه یکبار بشینیم، با هم مرورش کنیم و بهروز کنیم.
اگر این کار رو بکنی…
فروش و بازاریابی میشن یه تیم واقعی…
و مشتری، برندهی اصلی بازی!